این روزهای یلدا
دخترم مدتیه با هر صدایی برمیگردی و سر میچرخونی و میخوای منبع اونو پیدا کنی منو بابایی رو خوب میشناسی و با دیدنمون خوشحالیت رو با جیغ زدن و صدا درآوردن نشون میدی خوابت کم شده و شبها تا وقتی مابیداریم تو هم بیداری و بازی میکنی سه ماهت که تموم شده بود کم کم پشت دستت رو تو دهنت میذاشتی و ملوچ ملوچ میخوردی حالا از اون گذشته و انگشتات رو هر جور شده تو دهنت میذاری اگه از دهنت بیرون بزنه گریه میکنی این برام خیلی جالبه , بقول خاله مرضیه شیر انگشتات هم تموم میشه بازم گریه میکنی و مم شیر میخوای موقع شیر خوردنت باید بهت نگاه کنم اگه صورتم رو برگردونم یا مشغول کار دیگه ای باشم بعد از مدتی از خودت صدا درمیاری تا بهت نگاه کنم والا گریه م...






